در زندگی بعدی من می­خواهم در جهت معکوس زندگی کنم!!!!

***در زندگی بعدی من می­خواهم در جهت معکوس زندگی کنم***

با مردن شروع می­کنی و می­بینی که همه چیز خیلی عجیب است.

سپس بیدار می­شوی و می­بینی که در خانه سالمندان هستی! و هر روز که می­گذرد حالت بهتر می­شود. بعد از مدتی چون خیلی سالم و سرحال می­شوی از آنجا اخراجت می­کنند! بعد از آن می­روی و حقوق بازنشستگی­ات را می­گیری. وقتی کارت را شروع میکنی در همان روز اول یک ساعت مچی طلا می­گیری و یک میهمانی برایت ترتیب داده می­شود (میهمانی ای که موقع بازنشستگی برای شما می­گیرند و به شما پاداش یا هدیه می­دهند).

 40 سال آزگار کار می­کنی تا جوان شوی و از بازنشستگی­ات!!  لذت ببری. سپس حال می­کنی و الکل می­نوشی و تعداد زیادی دوست دختر/پسر خواهی داشت. کمی بعد باید خودت را برای دبیرستان آماده کنی. سپس دبستان و بعد از آن تبدیل به یک بچه می­شوی و بازی می­کنی. هیچ مسوولیتی نداری. سپس نوزاد می­شوی و آنگاه به دنیا می­آیی. در این مرحله 9 ماه را باید به حالت معلق در یک آب گرم مجلل صفا می­کنی که دارای حرارت مرکزی است و سرویس اتاق هم همیشه مهیا است،

 و فضاهه هر روز بزرگتر می­شود، واااای!

و در پایان زندگی شما با یک ارضاء به پایان می­رسید.

 

/ 1 نظر / 15 بازدید
مرسده

کیفر در این جا چار زندان است به هر زندان، دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد در زنجیر... ازاین زنجیریان، یک تن، زنش را درتب تاریک بهتانی به ضرب دشنه یی کشته است. از این مردان،یکی، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود را، بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته است. از اینان، چند کس، در خلوت یک روز باران ریز بر راه رباخواری نشسته اند کسانی در سکوت کوچه از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اند کسانی نیمه شب، در گورهای تازه، دندان طلای مردگان را می شکسته اند. من اما هیچ کس را در شبی تاریک و توفانی نکشته ام من اما راه بر مرد رباخواری نبسته ام من اما نیمه های شب زبامی بر سر بامی نجسته ام. * در این جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب و در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد در زنجیر... دراین زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند در این زنجیریان هستند مردانی که در رویایشان هر شب زنی دروحشت مرگ از جگر برمی کشد فریاد. من اما در زنان چیزی نمی یابم -گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش- من اما در دل کهسار رویاهای خود، جز انعکاس