سلام دوستان گلم
بالاخره سکوت من هم شکست
اما میدانید؟
سکوت نمیشکند
ما هستیم که میشکنیم!
من احساس میکردم دستی نه، قلمی نه ،کلامی نیز برای گفتن ندارم
اما چه ساده
یک جمله دوست عزیزم ف . ک من رو به تلاطم انداخت
((دریا سرود گم شده ایی میریخت به گوش صخره های خزه بسته
اهریمن پلید تن خود را انداختم به قایق بشکسته))
هان
چی ؟ این جمله رو ف . ک گفت؟!
نه یه لحظه احساسم رو روی کیبرد ریختم!!!
دوست گلم با یه دنیا عشق یه شعر برای روز تولدم تو بلاگ گذاشت
من چند وقتی حتی برای خوندن هم نمی آمدم
اما وقتی دنیا دنیا احساس رو که تو کلامش موج میزد رو خوندم نشد سکوت کنم
برای همین خودم رو شکستم
به خودم گفتم همیشه نمیشه که ادبی نوشت
تو قاعده و با رعایت اصول نوشت؟
گاهی آدم باید برای دلش بنویسد
برای دل خودش
همین و بس
پس شنیدید میگن
یکی زیبایی منظره را مینگرد
دیگری کثیفی پنجره را
پس شما هم شنیدید ... !
دوستدارتون ... م.فارغ
نظرات ()